اسرار سلوکی و عرفانی در آثار عطار نیشابوری

اسرار سلوکی و عرفانی در آثار عطار نیشابوری

عطار نیشابوری از جمله عارفانی است که معارف الهی را با زیباترین اسلوب، یعنی شعر و نثر بیان کرده و مباحثی که به آن پرداخته، مخصوصا در حوزه عرفان عملی، گنجی مهم برای سالکان طریق قدس محسوب می شود. در این سلسله یادداشت ها ابتدا به کتاب شریف مصیبت نامه عطار، که انصافا از آثار برجسته عرفانی است می پردازیم و به میزان وسع خویش برخی ابیات آن را شرح خواهیم داد.

1- طهارت و مقام خیلفه اللهی در نخستین بیت مصیبت نامه:
عطار، کتاب مصیبت نامه خود را با ابیاتی در توحید آغاز می کند و می نویسد:

                   حمد پاک از جان پاک آن پاک را          کو خلافت داد مشتی خاک را

توضیح: عارف نیشابوری، در نخستین مصرع مصیبت نامه به مسئله طهارت باطنی اشاره کرده و حمد خالی از توجه به ماسوی الله(غیر خدا) را که ریشه در جان مطهر دارد، مطرح نموده است. در حقیقت، حمد و ذکر الهی، از قلبی که پاک شده و طهارت یافته به آستان حضرت دوست وارد می گردد و آنچه که ناپاک و ناخالص باشد ولو عبادت به قدر کوهی، به فرد باز می گردد و از بالای سر او فراتر نمی رود. این که در روایات آمده، عبادات و نمازهای برخی به صورت های شان پرتاب می شود اشاره به این نکته باطنی است که تا عبادات از لوث شئوب نفسانی پاک نشود قابلیت ورود به محضر پروردگار را پیدا نمی کنند و به همان نفسانیات باز می گردند. همچنین، نکته قابل توجه اینجاست، اغلب انسان ها از ابتدا به این مرتبه از عبودیت دست نیافته اند و باید با استمرار ذکر و فکر ، جان خود را طهارت بخشند و از ابتلا به شرک خفی(ریا) نا امید نشوند و بدانند به محض ورود به عبادت، شیطان با القای ریا و امثال آن در صدد به تعطیلی کشاندن یادحق می باشد. با استمرار در ذکر و عبادت صادقانه، باطن، طهارت می یابد و این ملائکه هستند که برای بالا بردن اوراد عبد، بر او نازل می شوند. مبنای این سخن، قرآن کریم است که می فرماید:

إِنَّ الَّذينَ قالوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقاموا تَتَنَزَّلُ عَلَيهِمُ المَلائِكَةُ أَلّا تَخافوا وَلا تَحزَنوا وَأَبشِروا بِالجَنَّةِ الَّتي كُنتُم توعَدونَ
به یقین کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداوند یگانه است!» سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می‌شوند که نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است!

در مصرع دوم، عطار به مقام خلیفه الهی اشاره می کند که با توجه به آنچه در مصرع اول شرح داده شد، طهارت باطن موجب نزول ملائکه  و وصول به مقام خلیفه اللهی است. در حقیقت با طهارت قلب، حمد حق از جانب حق به سوی حق فرستاده می گردد که از این حالت تعبیر به مقام خلیفه اللهی می کنند.

2-نور مستتر در تن یا روح قدسی:

در اندیشه عرفانی، روح، از عالم قدس است و از این رو نشئه مادی، ظرفیت نمایش آثار و احوال آشکار آن را ندارد. با این وصف معنای آیه 85 سوره اسراء، که می فرماید: وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ ۖ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا(و تو را از حقیقت روح می‌پرسند، جواب ده که روح از (عالم) امر خداست (و بی‌واسطه جسمانیات به امر الهی به بدنها تعلق می‌گیرد) و (شما پی به حقیقت آن نمی‌برید زیرا) آنچه از علم به شما دادند بسیار اندک است.)، تا حدی روشن می گردد. در در ابیات زیر به مسئله ارتباط جسم و روح پرداخته وی می نویسد:

آن خرد بخشی که آدم خاک اوست     جزو و کل برهان ذات پاک اوست

آفتاب روح را تابان کند                       در گل آدم چنین پنهان کند

چون گل آدم بصحرا آورد                      اینهمه اعجوبه پیدا آورد

توضیح: مقصود از صحرا، عالم ملک است که  در آن، موجودات با وجه خاکی شان شناخته می گردند. در عرفان نظری از این صحرا تعبیر به عالم ماهیات می شود.

چون درون نطفهٔ جانی نهد              آفتابی در سپندانی نهد

توضیح: عطار در بیت فوق، اشاره به کیفیت پیدایش نفس کرده و جالب است که نظر وی منطبق بر نظر حکیم، ملاصدرا می باشد. حکیم متاله در این خصوص می گوید: النفس جسمانية الحدوث روحانية البقاء(حدوث نفس جسمانی و بقای آن روحانی است.)

کلبه روح القدس قلبی کند             قالبش چون دحیه الکلبی کند

توضیح: برخی نوشته اند که حضرت جبرئیل گاهی در کسوت دحیه الکلبی بر رسول الله نازل می شد که در بیت فوق به این مسئله اشاره شده است. عطار در مصرع اول بیت بالا، به نزول قلبی و در مصرع بعدی به نزول ظاهری حضرت جبرائیل اشاره کرده که این امر نشان می دهد، درک معارف عرفانی شهودی با طهارت درونی حاصل می شود. ملائکه که حامل پیام ها و حقائق بر قلوب اهل سلوک می باشند به شرط استقامت در توحید، سرا و علانیه(مخفی و آشکار) توسط آنان مشاهده می شوند. برای درک بیشتر این سخن به کتاب انسان در عرف عرفان، نوشته علامه حسن زاده آملی رجوع گردد)

3- توحید عملی و لاموثر فی الوجود الی الله:

پس از طهارت باطن، مقام خلیفه اللهی و روح قدسی، مباحث توحید عملی در ابیات عطار مطرح شده است. سالک در مقام توحید عملی تنها خدا را فاعل و موثر محض می بیند و در کوران بلا تنها توجه به حق دارد. در مقام توحید عملی است که ترس ها بر می خیزد و سالک با مشاهده اسماء حکیم و قدیر حق، همه چیز را با او ممکن می بیند. عطار در این خصوص می نویسد:

از بن انگشت عین او آورد              بحر دل در اصبعین او آورد

توضیح: بیت فوق اشاره به این روایت دارد: قال رسول الله(ص‏): «ما من قلب آدمی إلا و هو بین إصبعین من أصابع الله تعالى فإذا شاء أن یثبته ثبته و إذا شاء أن یقلبه قلبه»؛

«هیچ قلبی از قلب‌های آدمیان نیست مگر این‌که در میان دو انگشت از انگشتان خداوند قرار دارد، پس اگر خداوند بخواهد، آن‌را ثابت نگه‌دارد و اگر بخواهد آن‌را تغییر دهد».

در حقیقت، در بحث توحید عملی نیز، عطار مسئله را از قلب و باطن آغاز کرده و از این رو حدیث مذکور را با شعر و اشاره نوشته است. در ابیات بعدی، به مسئله توحید عملی، در عالم تکوین و تشریع پرداخته و می نویسد:

کوه را چون ظله آسان او کند          بحر را گهواره جنبان او کند

شیر از انگشت خلیل او آورد          عیسئی از جبرئیل او آورد

طفل را در مهد پیغامبر کند            وز همه پیرانش بالغ تر کند

توضیح: توحید عملی یعنی کشتن بخل و خسیسی از باور به قدرت حق، به عبارتی در توحید عملی شک و تردید درباره قدرت حق متعال خشکیده می شود .در مرتبه توحید عملی، معنای لاحول ولا قوه الا بالله بر قلب سالک مکشوف می گردد و اسم شریف قادر حق، ظاهر می شود. علت و معلول، سبب و اسباب و در مجموع کثرات عالم ظلمت، با تابش نور توحید محض به فنا می روند و از این روست که خود سالک نیز اگر انیتی دارد در این مرتبه فانی می شود که البته این نخستین مرحله فنا در مقا تخلیه است. با این وصف وقتی خدا بخواهد پیامبری در گهواره سخن می گوید یا طفلی امام حی شیعیان می شود که ابیات فوق به آن پرداخته است.

در ابیات زیر قدرت حق و توحید عملی در عالم تکوین بیان شده است:

کوه را در گردن عوج افکند            شور در یأجوج و مأجوج افکند

شیرخواری را بتقریر آورد               وز میان فرث و دم شیر آورد

خاک را مهد بنی آدم کند              باد را نه ماههٔ مریم کند

آب موج آرنده را پل سازد او          واتش سوزنده را گل سازد او

گرگ را بر پیرهن گویا کند            وز دم پیراهنی بینا کند

بندهٔ را منصب شاهی دهد           از چنان چاهی چنان جاهی دهد

توضیح: یکی از زیبا ترین استعاره های شیخ عطار در ابیات فوق آمده است. در مصرع اول، اشاره به شهادت دادن پیراهن حضرت یوسف نزد حضرت یعقوب  و در مصرع بعد شفا گرفتن ایشان و بینا شدن شان با پیراهن حضرت یوسف آمده است.

حکایت از این قرار است که در ابتدا برادران حضرت یوسف پیراهن ایشان را آغشته به خون کرده و نزد پدر(حضرت یعقوب) آوردند که یوسف را گرگ دریده است. یعقوب نبی نیز از فراق یوسف به حدی گریست که نابینا شد و بصائر خود را از دست داد. نکته طریقتی مهم اینجاست، در حقیقت مکر و نیرنگ افرادی که در طریقت نقص دارند می تواند شیخ راه رفته ای را زمین گیر کند که البته در آخر تجلی جمال حق در باطن مریدی ظاهر می شود که بصائر شیخ را به او بر می گرداند. در واقع پیرو متقی و اهل طاعت، نور چشم مشایخ طریقت است همانگونه که مرید خائن و بی تقوا به طمع مال و هوا شیخ خود را فدا می کند.( برای فهم این مطلب، به یهودا اسخریوطی مراجعه کنید.)

حضرت یعقوب با مشاهده پیراهن آغشته به خون یوسف علیه السلام به زاری نشست تا آنجا که نابینا شد و به هنگام بازگشت یوسف، زمانی که پیراهن ایشان را برای شان آوردند آن را به چشم تبرک کرد و شفا گرفت. همچنین حضرت یوسف وقتی در امتحان الهی با زلیخا مواجه شد، این پیراهن ایشان بود که شهادت داد و در مقام منجی در آمد. در مجموع، پیراهن حضرت یوسف علیه السلام محل تجلی اسماء الهی گردید و سالک در مقام توحید عملی می داند خداوند هرچیزی را می تواند مامور عذاب یا نجات او نماید اگرچه یک پیراهن ساده باشد. 

در بیت بعد به خروج حضرت یوسف از چاه و به سلطنت رسیدن ایشان اشاره شده است. حضرت یوسف(ع) با خروج از چاه به جاه رسید و در حقیقت هرکسی که در راه طریقت به بلا دچار شود و استقامت ورزد، از ظلمت کده عالم مادی خارج می شود و به مرتبه شاهی خواهد رسید. گاهی این مقام شاهی با سلطنت اعتباری و ظاهری مقرون می شود مانند حضرت یوسف یا سلیمان  و گاهی نیز تنها سلطنت عارف، منحصر به حقیقت شاهی یعنی سیطره بر نفوس در عالم معنا است. 

از عصائی سنگ را زمزم کند           گندمی تخم عصی آدم کند

توضیح: در بیت فوق، مصرع اول، اشاره به عنایت حضرت حق در عالم تکوین شده که از سنگ های سخت، چشمه زم زم را پدید آورد و در مصرع دوم به ولایت تشریعی حق اشاره دارد که حضرت آدم به دلیل تترک اولی و خوردن گندم از بهشت هبوط کرد. در حقیقت این ولایت الهی است که تبعیت از آن سنگ سخت را مبدل به زم زم و کم توجهی به آن، سزایش اخراج از جنت است.رتوحید عملی یعنی استغراق در ولایت حق متعال که نتیجه آن تنها موثر دیدن حضرت هو در عالم وجود است.

صدهزاران راز در موری نهد          در دلش از شوق خود شوری نهد

در بیت فوق، مصرع اول اشاره به این شده که در وادی توحید به هیچ چیز نمی توان با دید تحقیر و بی ارزشی نگرست چراکه در عالم خلقت، کثرتی نیست و هرچه هست وحدت حقیقه حقه است. قرآن کریم در این خصوص می فرماید:

إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا مَا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا ۚ فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ ۖ وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَٰذَا مَثَلًا ۘ يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَيَهْدِي بِهِ كَثِيرًا ۚ وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ(و خدا را شرم و ملاحظه از آن نیست که به پشه و چیزی بزرگتر از آن مثل زند، پس آنهایی که به خدا ایمان آورده‌اند می‌دانند که آن مثل حق است از جانب او، و اما آنهایی که کافرند می‌گویند: خدا را از این مثل چه مقصود است؟ گمراه می‌کند به آن مثل بسیاری را و هدایت می‌کند بسیاری را! و گمراه نمی‌کند به آن مگر فاسقان را.)

سالک وادی توحید در هیچ یک از مظاهر جهان با دید تکبرد و تفرعون(فرعونیت) نظر نمی کند و همه را مورد تکریم قرار می دهد چنانچه در روایتی از رسول الله صلی الله علیه و آله وارد شده الخلق عیال الله که به این مسئله اشاره شده است. در حقیقت عطار می گوید انسان به حدی عاجز است که از درک اسرار وجود موری جاهل است و تنها در وادی توحید است که فهم این معانی به حد وسع، داده می شود و انسان می فهمد تمام موجودات جهان از مور تا خلیفه الله، همه مشتاق خدا هستند.

جعفر طیار را پر بر نهد               شهر دین را از علی در بر نهد

توضیح: در بیت فوق، از عنایتی که به حضرت جعفر بن ابی طالب(برادر امیرالمومنین، علی بن ابی طالب) شده سخن به میان آمده است. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به‌ جعفر بن‌ ابی ‌طالب‌ لقب‌ ابوالمساکین‌ (پدر بینوایان‌) اعطا کرده بودند چراکه جناب جعفر(س) به‌ مستمندان‌ رسیدگی‌ زیادی می‌کردند.

حضرت جعفر بن ابی طالب در جنگ موته ابتدا دستان خود را از دست داد و با آن وضع، علم جهاد را میان بازوان نگاهداشت تا به مقام شهادت واصل شد. رسول خدا (ص) با آگاه شدن از خبر شهادت او بسیار اندوهگین شد، گریست (صدوق ،177.1) و فرمود که خداوند به جای دو دست، به وی دو بال داد که با آنها در بهشت، پرواز می‌کند (ابویعلی،350.11 ؛ ابن حبان، 521.15) دلیل شهرت ایشان به طیار نیز روایت مذکور است. 

در حقیقت، جناب جعفر طیار(س) به دلیل ویژگی های ممتاز اخلاقی و استقامت در طریق جهاد، بال پرواز جهت لقاء حق(دیدار با خدا) را صله گرفت. مقصود از طیار در بین اهل معرفت، افاضه قابلیت و استعداد برای وصول به سیمرغ یا عنقاء است. 

مرحوم علامه طهرانی در صفحه ۱۵۴ رساله لبّ الباب می نویسد:«این مرحله از شهود یعنی تجلّی ذاتی را عرفاء تعبیر به «عنقا» و «سیمرغ» می‌نمایند چه او موجودی است که هرگز صید احدی نخواهد شد. سیمرغ، آن ذات بحت و وجود صرف است که از آن به «عالم عمی» و «کنز مخفی» و «غیب الغیوب» و «ذات ما لا اسم له و لا رسم له» تعبیر کنند.

با این وصف، جناب جعفر طیار از جمله موحدین در توحید عملی است که استقامت او در این طریق موجب شد تا پس از شهادت، وارد وادی احدیت گردد که اندک مردانی می توانند به این مقام راه یابند.

در مصرع بعد، امیرالمونین ، علی بن ابی طالب، باب علم عنوان شده که با توجه به مصرع پیشین، جعفر طیار علی رغم وصول به مرتبه احدیت، تحت ولایت حضرت امیر قرار دارد و ایشان است که باب احدیت را بر هرکس که حق بخواهد می بندد یا می گشاید. به عبارتی جعفر طیار با آن شان و فضیلت، پس از طیران، به باب علم، که حضرت امیر است وارد می شود و به مدد ایشان است که وارد وادی احدیت می گردد.

                                                                             وحید زاهد

                                                                               کارشناس ارشد ادیان و عرفان

ارسال نظر
  • - نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
  • - لطفا دیدگاهتان تا حد امکان مربوط به مطلب باشد.
  • - لطفا فارسی بنویسید.
  • - میخواهید عکس خودتان کنار نظرتان باشد؟ به gravatar.com بروید و عکستان را اضافه کنید.
  • - نظرات شما بعد از تایید مدیریت منتشر خواهد شد