آیا دین دارای ذات است؟

آیا دین دارای ذات است؟
نقدی بر تحلیل دکتر سروش دباغ

دکتر سروش دباغ، فیلسوف اخلاق بیانی را ارائه کرده اند که طبق آن دین را دارای ذات نمی دانند گرچه این نظر منحصر به ایشان نیست اما در زمان معاصر، ایشان به دلیل تسلط بر فلسفه جدید نظرشان مهم برای جامعه ما می باشد و می تواند منشا اثر باشد.

با احترام به مراتب تحقیقی  آقای سروش دباغ به تحلیل این نظر می پردازیم.

برای پاسخ به این سوال که آیا دین دارای ذات است یا نه باید مبانی و مفاهیم قضیه را تعریف کرد تا از خطایای منطقی مصون بمانیم.

این مطلب واضح است که دین دارای تعریف جامع و مانع نیست و تعاریفی چون روش زندگی، برای دین از از لحاظ قوانین تعریف منطقی بسیار دور از واقع و غلط می باشد گرچه این تعریف از بزرگانی چون علامه طباطبایی عرضه شده باشد زیرا فصل و جنس قریب در تعریف فوق نامشخص است و حوزه بی دینی هم می تواند روش زندگی بیان شود پس این تعریف تمیز دهنده موضوع از غیر آن نیست و باید تعاریف کلامی را در مباحث بین الادیان کنار گذاشت تا انصاف محور تعاریف باشد.

پس جهت تعریف برای دین باید از قواعد منطقی پیروی کنیم یعنی جنس قریب و فصل قریب مبین تمام ذاتیات معرف باشد و چون مباحث ادیان در مجموع دارای چنین بساطتی نیستند که بتوان برای آن ها جنس و فصل قریب پیدا کرد پس بهتر است تعریف را بر اساس تقسیمات و مصداق ها انجام دهیم.

وقتی این تفکیک صورت گیرد ما باید مشخص کنیم در مورد چه دینی سخن می گوییم. حوزه نظر ما کجاست.

مسئله دوم منشا دین است که خود برای تحلیل هزاران سطر خواهد شد اما هدف در این یادداشت بررسی ارتباط آن با ذات دین است. اینکه منشا دین چیست از لحاظ دین پژوهی دهری لا ادری است زیرا تاریخ ادیان مورد مرجع شناخت قرار می گیرد که اطلاعات تاریخی تا محدوده مکتوب را به ما می رساند و آن چه پیش از مکتوب شدن یا معاصر زمان کتابت که به هر دلیلی نوشته نشده و به ما نرسیده، برای ما مجهول است و نمی دانیم پیش از آن چیست پس استناد به تاریخ به عنوان بررسی منشا دین کاری دقیق نیست چرا که چنانچه عرض شد هر دینی نیز حتی بر اساس منایع تاریخی سیر تشکیل خود را دارد و یافتن منشا واحد نیز از لحاظ روش شناسی کاری غلط است.

مسئله سوم تعریف ما از ذات است بنابر آن چه در دو قضیه پیشین آمد دین دارای تعریف نیست پس حکم کلی در باب همه مصادیق آن غلط است پس زمانی این نوع طرح بحث صحیح است که مشخص کنیم مقصود ما از دین چه دینی است و پس از آن باید مشخص شود مقصود ما از ذات چیست.

آیا منظور از ذات همان اجزا تشکیل دهنده ماهیت است یا حقیقت ثابت لا متغیر؟

و همچنین باید مشخص کنیم چه نتیجه ای را می خواهیم از این بحث ارائه کنیم.

پس تمام ادیان چه حق و چه باطل بنابر تعریف فلسفی ذات، به صورت مجزا ذات دارند که تحولات ذاتی هم باز ذاتی جدید می آفرینند که در این جا باید در باب ذاتیات بحث کرد نه ذات به صورت مفردی که در کلی ادیان مورد بحث باشد.

در نهایت اینکه طرح سوال باید منطقی تصحیح شود تا مشخص شود جواب از چه حوزه ای باید ارائه شود.

ارسال نظر
  • - نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
  • - لطفا دیدگاهتان تا حد امکان مربوط به مطلب باشد.
  • - لطفا فارسی بنویسید.
  • - میخواهید عکس خودتان کنار نظرتان باشد؟ به gravatar.com بروید و عکستان را اضافه کنید.
  • - نظرات شما بعد از تایید مدیریت منتشر خواهد شد